حقارت ما آدم آ
لحظه ای دور از حال
لحظه ای از نفس های غریب
تفکری خالی از نتیجه
دوست داشتنی بی مقدمه
خسته از این راه رفته
خیالاتی در احساس گذشته
غروری در خیانت شکسته
آدم برده نفس آتشین
حرمت نفس کشیدن شکسته
برتری با خورد کردن نفسی
عملی زشت در حق برادر خیش
این مائیم
نگاه کن
....
باور کن
..................................
سلام دوباره اومدم دلم خیلی تنگ شده بود .......
تا بعد .....
من بخاطر بسپار...
خسته است وجودم حتي افکارم
خسته است روحم وجودم حتي افکارم
روزها مي آيند و ميگذرند ولي...
روزها مي آيند و غم افکارم وجودم را مي خورد
وجودم روح ناتوانم را زير شکنجه مي گيرد
کاش من از آن اين وجود حقير نبودم(آدمي)
مرا درگير حسرت هايم کرده
نه برايم يار مي شود نه برايم غم خوار
فقط گه گاه روحم را با افکار "چرا؟" آذار مي دهد
شايد گناهم در نقطه بود که عاشق را نگزيدم
و من معشوقم را گزيدم!
در خیالاتم خیال می کردم
در خیالاتم خیال می کردم
تو را صدا می کردم
بیاد تو گریه کردم
سادگیم را فنا کردم
دوست داشتن تو را آغاز کردم
از خودم دگر نمی ترسیدم
چون با تو زندگی را آغاز کردم
در خیالاتم خیال کردم
روزگار را بر آب کردم
دلم را خون آب کردم
غرورم را بر باد دادم
چو بر عشق تو تکیه کردم.
رفتم امروز ابرو برداشتم ولی خراب کرد ابروی قشنگمو 























وقتی فهمید می خوامش خندید و رفت
التماس را توی چشمام دید و رفت
با همه خوبیهام بی وفا
رنگ غم به زندگیم پاشید و رفت
دیگه دل از همه دنیا سرده
کی میگه گریه دوای درده
بعد از اون چشم من دیگه خواب نداره
بس که گریه کردم چشام آب نداره
هر چی من بگم باز تمومی نداره
از غم و غصه هام
که حساب نداره
چه کنم ای خدا با دل شکسته
چه کنم با دلی که ز خون نشسته
میدونست مهرشو با جونم خریدم
